آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 24
 بازدید امروز : 96
 کل بازدید : 1716422
 بازدیدکنندگان آنلاين : 3

هرکه دارد هوس کرببلا بسم الله

گزارش سفر زیارتی درمانی مددجویان سرای احسان به کربلای معلی

بسم ربّ‌الحسین


مدت‌ها بود دلمان هوای بهشت کرده بود. بهشتی بر روی زمین. می‌خواستیم تمام غصه‌های دنیا را به دست فراموشی بسپاریم و غرق در عطر حرم شویم، این سفر برایمان پر از شوق و امید بود و غبطه‌مان به حال و هوای مسافران کربلائی‌ات انتها نداشت. دلخوش بودیم به سلام‌هایی که هر روز از راه دور می‌فرستادیم؛ السلام علیک یا اباعبدا... . سلام بر کسی که دعا زیر قبّه‌اش مستجاب است و سلام بر رحمة الله الواسعة.
این بار همسفرانم فرشتگانی از جنس خوبی و مهر بودند که بی‌مهری زمانه‌ دست‌وپاگیرشان کرده بود در گوشه‌ای از این زمین، اما آنها، برای دیدارت پرپر می‌زدند و بی‌تاب زیارتت بودند. برایشان از پای برهنه رفتن میان بین‌الحرمین گفتم و اینکه در زمین کربلا نمی‌دانی حرم حسین ابن علی بروی یا عباس ابن علی. ای آقای خوبی‌ها، کربلا را چگونه ساختی که اینگونه آراممان می‌کند، وقتی خاکش میزبان قدم‌هایمان است.  بالاخره روز موعود رسید. گروه زوّار الحسین سرای احسان، همراه با سایر زائران راهی کربلا شد. قلب‌های شکسته و دل‌های بسته به زنجیر غم، در اوج بندگی راهی دیار یار شدند، تا بقچۀ حرف‌های به‌ دوش مانده را برایتان پهن کنند. نمی‌دانیم تاب شنیدن دارید یا نه؟
کربلا جان! این بار تو برایمان بگو.
از مظلوم‌ترین‌های تاریخ.
از تصاویر حک شده در حافظه‌ات.
از ناله‌های بی‌امانِ اهل حرم.
بگو آیا یادت هست که خیل بی‌رحم خصم، یاران حسین را به خاک و خون کشیدند؟!
از ناله‌های جانسوز غم زینب بگو که همچنان پس از سال‌ها، دل آل علی را به درد می‌آورد.
 از سخت‌ترین و عاشقانه‌ترین خداحافظی‌ها برایمان بگو.
کربلا جان! این بار تو روضه‌خوان ما باش.
حال که خداوند بر سرت منّت گذارده و پیکر دردانه‌اش را در تو جای داده تا مرهم غمت باشند، تو افضل سرزمین‌های عالم شدی. سال‌هاست که قصه همین است، سال‌هاست کمی مانده به زیارتت، دلهره‌ای‌ در جانم رخنه می‌کند و آشوبی میان سینه‌ام ریشه می‌دواند. ترس از آخرین دیدار...
حال اینک تو بگو چه کنم با سیل اشک های جاری شده از دیده‌هایم؟
کربلا! با سوز و سازت آرامم کن، حال که ما را به آستان حضرات دوست فراخوانده‌ای، آشوب درونمان را مداوا کن.
هنگامی که به‌یاد همۀ آنهایی می‌افتم که مشتاق زیارتت هستند، اما امکان سفر برایشان مهیّا نیست، دلم باز می‌گیرد.
حس می‌کنم به‌جز خودم، نمایندۀ همۀ آنها هم هستم و صد الحمدا... که توفیق عطا شد... مژده بده، مژده بده یار پسندید مرا!
آقای ما! مگرنه این است که "مَن مات من العشق فقد مات شهیدا". همراه با بچه‌ها با صدای بلند فریاد می‌زنیم:  امیری حسین و نعم‌الامیر ‌... سلیمانا! ما کشته راه تو هستیم.
این چند روز، مات و مبهوت، شادی زوّارت را با عمق جان شاهد بودیم. دیدیم که در صحن و سَرایت، شادی و هلهلۀ عجیبی برپا بود. اینها همه خانه‌خرابان تو هستندکه زمزمه می‌کنند:
عشق ‌است به خاک و خون تپیدن
عشق است به کربلا رسیدن
حضرت ارباب، هرگز از یادمان نمی‌رود لحظات آخری که در حریم امن حرم ارباب بودیم و دل کندن، از جان دادن برایمان سخت‌تر بود. شاید نمی‌خواستم رفتن را باور کنم. ساکن حرم عشق چه می‌فهمد حال عاشق دور از دیار یار را... وقتی همه وجودم را می‌گردم جز دوست داشتنت هیچ ندارم. این دوست داشتنت را در ما جاودانه کن و برای همیشه ترس از تهیدستی نداشتنت را در جانِ عاشقانت بمیران.
برای ما آب از سرگذشتگان، چه رستگاری با شکوه‌تر از اینکه به دو دنیا چنین بخوانندمان : مُحبُّ الحسین...!
ای کاش ذکر شکستن فراق کربلا را هم می‌دانستیم؛ وقتی اذن دخول می‌خواندیم، نفهمیدیم روزی هم باید اذن خروج را بخوانیم.
اللهُمَ اجعلنا مِن‌الباکینَ الحسین
دعای خیرتان مرهمی بر دلِ مشتاقان.


 


کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به موسسه خیریه حمایت از آسیب دیدگان اجتماعی می باشد.